خ م و ش ا ن ه ..
در تمرين بودن
در « قلمرو سكوت »
تارهاي صوتي تو
خاموش ميمانند
و ساير حسها
فعالتر عمل ميكنند، به ويژه حس شنوايي تو. پيش از آن كه روح بتواند بشنود،
انسان بايد از شنيدن محروم شود. |
|
 و چه غم غم بار است ...
دوشنبه یکم تیر 1388
و چه غم ...
غمبار است ...
پشت دروازه شهر ...
قاصدک در قفس تیز چمن زندانی است ...
ابر تیره ... گریان ....
نم نمک می بارد ...
نه به حال برکه ...
نه به حال دل ریش ماهی ...
که به حال من و تو می بارد ...
و چه غم ...
غم بار است ....
قاصدک ... ابر ... برکه ... ماهی ...
همه در لحظه ای از قفل زمان زندانی ...
عاقبت حادثه ای ...
که به ویرانی با هم بودن ...
بر سرم می بارد ...
بر سرم می بارد ...
بر سرم می بارد ...
ارشاد ...
|
|
|
شنبه سی ام خرداد 1388
یا خدا ... ما تعصبی نداریم ...به حجتت قسم ... دستمون رو بگیر ... از صراط مستقیمت کج نشیم ... بازیچه دنیا نشیم ... نگامون کن که ما به (( و مکرو و مکر الله و الله خیر الماکرین )) ات دلمون آرومه ...
ارشاد ...
|
|
|
 زخم زبان ها ...
جمعه بیست و نهم خرداد 1388
خدایا تلخ می بینم سرانجام جوان ها را
زمانه سرمه می ساید شکست استخوان ها را
چقدر ای روزگاران ، زخم از تیغ خودی خوردن
میان خون و خنجر بازی زخم زبان ها را
خمیر و نانوا دیوانه شد از این همه هیزم
خدایا شور این آتش فروشان سوخت نان ها را
به نام نامی طوفان و دریا بال خواهم زد
کلاغانی که می بندید راه آسمان ها را!
به ملاحان بگو وقت ملاحت نیست این شب ها
بگو طوفان - بگو پایین نیاور بادبان ها را-
دهان موج را باید ببندد تربت مولا
بگو باید تحمل کرد یک چند این تکان ها را
چرا اهل سیاست منطق حکمت نمی دانند
خدایا بار دیگر بعثتی بخشا شبان ها را
خرداد ماه ۱۳۸۸- دهلی نو
علیرضا قزوه
|
|
|
 وای وای وای .... بیچاره مردم ...
سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388
وای وطنم ... چه بر سرت آمد ... که بدخواهان به رقصند و شیفتگان تخت پوشالی دنیا ... به ویرانی ات نا نگران ...آی شهیدان وطن ... سالهاست که خونتان شفای دردها و رنج های خستگی هایمان ... دل های ترک خورده مان بند از بند جدا ... ای وطنم ... این روزها سراسر رنگ شده ای جانم ... خاکت رنگ است و آسمانت رنگی ...اینک تو رنگی از اسلام نمی بینی .... و من هرچه می بینم ... فریاد مظلوم است و تهمت و پایکوبی ظالم ... فریاد من برای مرگ اسلام میهنم به هواست ... ای دنیا ... دیگر لحظه ای لذت ... برایم لذت ندارد .... الله ِ من .... به انتظار ظهور حجتت گریانیم ... ما مرگ اسلام می بینیم در اینجا .... وای که در اینجا خون ِبی گناه بر زمین است ... راه چاره ای بر دل سوزان میهنمان ... این پاره پاره ی تنمان فرو فرست .... دست هامان به وحشت لرزان .... دلهامان تیره به آینده ... قسم بر قلب هامان ... بی مذهب یک لحظه آرامش از تنهامان نخواهد گذشت .... به ظهورت امید .... ای وعده داده شده ی سالهای دور .... به دین جدت رسول ِ خدا ... بی صبرانه تشنه ایم ...
از قدرت به قدرت ... مردم را سپر خود کرده اند تا جان دهند ... وای وای وای بیچاره مردم ....بیچاره خوار و خاشاک .... بی چاره هم جنس بازان .... بیچاره ما طرفداران فوتبال که تیممان باخته اقای رئیس جمهور ... وای وای وای بیچاره مردم ... بیچاره میهنم ... بیچاره مذهبم ... که قربانی شدند ... آن هم به جفا ...
ارشاد ...
|
|
|
 :(
دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388
این شب ها ... آسوده سر به بالین می گذارم ... شاید که صبح نشانه ای از من ... دیگر به دنیا نمانده
باشد ...در این میانه جمع اضدادی و ما سردرگم ... الله ِ من ... دینت به صبحی دیگر امید بسته ...
حجیتی دیگر ... ما را به قدوم قائمت روشن دل بگردان ...
پیوست : آمین ...
ارشاد ...
|
|